مغالطه ی خلط ذهن و عین در برهان وجوب و امکان

صورتی از برهان وجوب و امکان:
مقدمه ی اول: اشیای موجود یا واجب الوجود بالذات هستند یا ممکن الوجود بالذات.
مقدمه ی دوم: ممکن الوجود بالذات چون وجودش را از خود نمی گیرد باید وجودش را از موجود دیگری بگیرد.
مقدمه ی سوم: اگر تمامی چیزها ممکن الوجود بالذات باشند، هیچ چیزی تحقق وجودی نمیابد. (نتیجه ی منطقی مقدمه ی 2)
مقدمه ی چهارم: چیزهایی وجود دارند.
مقدمه ی پنجم: همه چیز ممکن الوجود بالذات نیستند. (نتیجه ی مقدمات 3 و 4)
مقدمه ی ششم: چیز یا چیزهایی هستند که واجب الوجود بالذات هستند. (نتیجه ی مقدمات 1 و 5)
مقدمه ی هفتم: ماده نمی تواند واجب الوجود بالذات باشد پس ممکن الوجود است.
نتیجه: جهان مادی را واجب الوجود بالذاتی آفریده است.

مغالطه کجاست؟
شاید خودتان به مقدمه ی هفتم مشکوک شده اید. مغالطه ی "خلط ذهن و عین" در همین مقدمه ی هفتم می باشد. چرا نمی شود که ماده و به بیانی دقیق تر، ذرات بنیادی تشکیل دهنده ی عالم مادی خودشان ضرورت وجودی داشته باشند بدون آن که وجودشان را از موجود دیگری گرفته باشند؟ متفکرین طرفدار این ادعا، در پاسخ بدین سوال همان اشتباهی را می کنند که آنسلم کرده است.
آنان می گویند که در "مفهوم" ماده و در تعریف آن "وجود" نخوابیده است پس ماده خودش ضرورت وجودی ندارد و این با مغالطه ی خلط ذهن و عین استنتاج شده است.

مغالطه خلط ی ذهن و عین چیست؟
دو صورت از ساختار مغالطه ی خلط ذهن و عین:
صورت اول= "الف *مفهوما* ویژگی ب را دارد پس الف *واقعا* ویژگی ب را دارد."
صورت دوم= "الف *مفهوما* ویژگی ب را ندارد پس الف *واقعا* ویژگی ب را ندارد."

ما نمی توانیم از این که ماده وقتی که به مثابه مفهوم در ذهن انتزاع شد و دیدیم که در آن ضرورت وجودی نیست، نمی توان منطقا استنتاج کرد که واقعا این ماده نمی تواند واجب الوجود بالذات باشد.
همان طور که نمی توان از این که خدا مفهوما دارای وجود است، استنتاج کرد که خدا واقعا دارای وجود است.

/ 1 نظر / 41 بازدید
انصارامینی

سلام به نظر می رسد که فلسفه آکادمیک ما بیش تر از این که به فکر حل مسائل باشد به فکر مغالطه است و در قالب کلمات عربی شده و نافهوم سخن گفتن! می شود ساده تر هم حرف زد.