چرا باید پساانسان شد؟

پساانسان چیست؟ برای پاسخ بدین سوال ابتدا باید ایدئولوژی ترابشریت (Transhumanism) را فهمید. Transhumanism را به صورت اختصاری به شکل H+ یا h+ نمایش می دهند.(۱)

این جنبشی فکری و فرهنگی است که می‌گوید با پیشرفت فناوری و افزایش در دسترس بودن آن، می‌توان به جلوگیری از افزایش سن پرداخت و یا به توانمندسازی انسان ها به لحاظِ توانایی‌ های فیزیکی، ذهنی یا روان‌شناختی، دست زد. این مکتب فکری، چنین تغییرات بنیادین در وضعیت انسان‌ ها را نه تنها ممکن می‌ بیند بلکه آن را هم ضروری و هم خوشایند نیز می‌ داند. متفکران ترابشریت، درباره ی مزیت‌ ها یا خطرهای بالقوه ی فناوری‌های نوپدیدی که می‌توانند به محدودیت‌های بنیادین انسان پایان دهند، مطالعه نموده و همچنین درباره مسائل اخلاقی‌ ای که در گسترش دادن یا استفاده از این فناوری‌ ها پیش می‌آید، بحث می‌کنند. آنان پیش‌ بینی می نمایند که انسان‌ها، در نهایت می‌توانند خودشان را به موجوداتی تبدیل کنند که آن‌ چنان نسبت به انسان‌ های فعلی ارتقاء بیایند که بتوان آن‌ ها را پساانسان نامید.(۲)

اف‌ام ۲۰۳۰، که در دهه ی ۶۰ میلادی در دانشگاه نیواسکول نیویورک، "مفهوم‌ های نوین از انسان" خوانده بود، نخستین استاد آینده‌ پژوهی بود که مفهوم امروزیِ ما از ترابشریت را مورد معرفی و پیش‌ بینی قرار داد. کسانی که از فناوری‌ ها، سبک‌های زندگی و جهان‌ بینی‌ هایی استفاده می‌کردند که باعث انتقال انسان به پساانسان می‌شوند، توسط اف‌ام ۲۰۳۰، ترابشر نامیده شدند. این ها زمینه‌ساز ماکس مور، فیلسوف بریتانیایی شدند که در دهه ی ۹۰ میلادی، آغاز به معرفی اصول ترابشریت به عنوانِ یک فلسفه ی آینده‌ پژوه کرد و طبقه ی روشنفکری را در کالیفرنیا سازماندهی کرد که در نهایت گسترش یافت و جنبشِ جهانی ترابشریت را شکل داد.(۳)

FM-2030 با نام اصلی فریدون م اسفندیاری (۲۳ مهر ۱۳۰۹ بروکسل- ۱۸ تیر ۱۳۷۹ نیویورک) نویسنده، معلّم، فیلسوف، نظریه‌پرداز ترابشریت، مشاور و آینده‌پژوه بود. وی به عنوان نظریه پرداز ترابشریت با نگارش کتاب "آیا شما یک ترابشر هستید؟: پیشرفت و کنترل رشد فردی در یک دنیای پر تغییر" که در سال ۱۳۶۸ به چاپ رسید، به شهرت رسید. او همچنین تعدادی کتاب با موضوع‌های تخیلی را با نام واقعی ف. م. اسفندیاری به چاپ رسانده‌ است.(۴)

فریدون م. اسفندیاری به دو دلیل نام خود را به ف. م. ۲۰۳۰ تغییر داد. اول آنکه این نام نشان دهنده ی امید و اعتقاد او به زندگی و برگزاری یک صدمین جشن تولد خود در سال ۲۰۳۰ میلادی است. دوم و مهم تر از آن، به جهت درهم شکستن شیوه‌های مرسوم نام گذاری که وی آن را ریشه در ذهنیت جمعی، و تنها اثری از گذشته قومیتی افراد می‌دانست، می باشد. او نام‌های سنتی را به عنوان برچسب‌ های هویت جمعی می‌ دانست که بر اساس جنسیت و ملیت از فردی به فرد دیگر تفاوت دارند. بنابراین نام‌ های سنتی به عنوان عناصر فطری (ابتدایی) فرایندهای فکری ساختار فرهنگ بشری، به پیش داوری، جناح گرایی و تبعیض، تنزل می‌یابد.(۵)

به گفته خود او، اسامی رایج بیانگر گذشته ی اجدادی، قومیتی، ملیتی و مذهبی افراد هستند. "من همان آدم ده سال پیش نیستم و مطمئن‌ام کسی نیستم که در بیست سال آینده خواهم بود. نام ۲۰۳۰ نشانگر اعتقاد من به این است که سال‌های محدودهٔ زمانی ۲۰۳۰ در قرن بیست و یکم، سالهایی جادویی خواهد بود. ۲۰۳۰ زمانیست که هیچ کس سالخورده نیست، و هر انسانی شانس بزرگی برای زندگی ابدی خواهد داشت. ۲۰۳۰ یک رویا و یک هدف است." بسیاری از پیش بینی‌های اف ام ۲۰۳۰ در مورد پیشرفت‌ های اجتماعی از سال ۱۳۴۹ تا اوایل قرن بیست و یکم میلادی به طور چشمگیری به اثبات رسید. او اعتقاد داشت که علی‌رغم تلاش نخبگان محافظه‌ کار برای اجرا و تلقین باورهای سنتی، پویایی ذاتی تمدن مدرن جهانی چنین تغییراتی را به وجود می آرود. او لقاح مصنوعی، و اصلاح نقایص ژنتیکی را در سال ۱۳۵۶ و در سال ۱۳۵۹، و گفتگوی جمعی از راه دور، پزشکی از راه دور، و خرید از راه دور را پیش بینی کرده بود. او می‌گفت: "من انسان قرن بیست و یکم هستم که به طور تصادفی در قرن بیستم فرود آمده‌ام. من نوستالژی عمیقی نسبت به آینده دارم."(۶)
تا حدی تحت تاثیر آثار اولیه ی علمی‌-تخیلی، نگاه ترابشریت‌ گرایان از آینده ی تراگذشته و انتقال‌ یافته ی بشریت، موافقان و مخالفان بسیاری را طیف‌های فکریِ مختلف برانگیخته است. یکی از منتقدان، فرانسیس فوکویاما، آن را به عنوان خطرناک‌ترین ایده ی جهان، معرفی کرده است، در حالی که رونالد بیلی که از طرفدارانِ این ایده است، این جنبش را "دلیرانه‌ ترین، انتزاعی‌ ترین و آرمانی‌ ترین اشتیاق بشری" معرفی کرده است.(۷)

به نظرم برای فهم کامل تر و عمیق تر مفهوم پساانسان لازم است مفهوم دیگری را نیز درک نمود که آن سایبورگ (Cyborg) می باشد. این کلمه کوتاه شده ی سایبرنتیک (Cybernetic) و ارگانیسم (Organism)، یک موجود با هر دو اجزای ارگانیک و مکانیکی است. این واژه در سال ۱۹۶۰ زمانیکه مانفرد کلاینز و ناتان اس. کِلِین آن را در یک مقاله در مورد مزایای استفاده از سیستم‌ های خود تنظیم انسان و ماشین در فضای بیرونی استفاده کردند ابداع شد.(۸)

شروع خلقت سایبورگ زمانی آغاز شد که تعامل انسان و رایانه (HCI) پدید آمد.(۹)

این ها نمونه هایی از سایبورگ ها می باشند:

آخرین تصویر پیش از این سطر، نیل هاربیسون (Neil Harbisson) یک سایبورگ واقعی و بنیان گذار بنیاد سایبورگ می باشد. ایشان اولین شخصی در دنیا است که یک آنتن ادغام شدهٔ استخوانی (Osseointegration) در جمجمه خود دارد. برخی ادعا می‌کنند که گنجاندن آنتن سایبورگ در عکس پاسپورتش، به رسمیت شناختن هاربیسون به عنوان یک سایبورگ است. رنگ و استفاده از فناوری برای گسترش عملکرد از موضوعات محوری در کار هاربیسون هستند. در سال ۲۰۱۰، هاربیسون بنیاد سایبورگ را تاسیس کرد که یک سازمان بین‌ المللی برای کمک به انسان‌ها برای تبدیل شدن به سایبورگ است.(۱۰)

هاربیسون پسر یک مادر کاتالان و یک پدر ایرلندی است. او با یک نوع بسیار نادر از بیماری کوررنگی به نام آکروماتوپسیا به دنیا آمد، یک بیماری که تنها به او اجازه دیدن به صورت خاکستری به همراه رنگ‌های سیاه و سفید را می‌داد. او در شهر ماتارو در بخش خودمختار کاتالونیا در کشور اسپانیا بزرگ شد، جایی که او در مدارس مختلف موسیقی و هنر می‌آموخت. او در ۱۱ سالگی شروع به آهنگ سازی قطعات پیانو و در ۱۶ سالگی، شروع به آموختن هنرهای زیبا کرد.(۱۱)

بنیاد سایبورگ اولین بار در پارک علم و فناوری Tecnocampus واقع در شهر ماتارو در استان بارسلون در کشور اسپانیا ایجاد شد ولی هم اکنون در مرکز شهر بارسلون قرار دارد. این بنیاد با چندین موسسه، دانشگاه و مراکز تحقیقاتی در سراسر دنیا همکاری می‌کند.  ماموریت این بنیاد کمک به انسان‌ها برای تبدیل شدن به سایبورگ و ترویج استفاده از سایبرنتیک به عنوان بخشی از بدن انسان و دفاع از حقوق سایبورگ‌ ها است. این بنیاد افزونه‌ های سایبرنتیک نمی‌ فروشد و معتقد است که Eyeborg ها و دیگر افزونه‌های سایبرنتیک باید به عنوان قسمت‌های بدن تلقی شوند نه به عنوان دستگاه، و بنابراین هرگز نباید فروخته شوند. درعوض آنها مردم را تشویق به ساخت افزونه‌های سایبرنتیک و حسی برای خود می‌کنند.(۱۲)

با این همه، انسانی که چنین تغییر یافته است دیگر انسان نیست. او یک ارگانیزم سایبرنتیک، و بر خلاف آن چه بسیاری ممکن است تصور کنند قطعا دارای احساس بیشتر از قبل است. او به مثابه یک موجود سایبرنتیک قادر است ورودی ها و خروجی های حسی خود را تنوع ببخشد. به عنوان مثال می تواند با مایکرویو با سایبرگ های دیگر ارتباط برقرار کند و ممکن است حتی ورودی حسی پیشرفته ای مثل لذت جنسی با پالس الکتریکی ساده ای از راه دور و از طریق الکترودهای نصب شده در بدن به مغز منتقل شود.(۱۳) این مساله سکس الکترونیکی می باشد که به وقوع پیوسته است. به عنوان مثال فردی که با دستگاه خودتحریک کننده ی درون جعبه (intracranial) دکتر هیث تجهیز شده بود، از فشار یکی از دکمه های دستگاه پرتابل خوشحال می شد. طبق گزارش مربوط به این بیمار "احساسی که نتیجه شد خوب بود، درست مثل آن که در اوج لذت جنسی است."(۱۴) تجربه هایی که احتمالا شدت بیشتری داشته به وسیله ی افراد تحت نظر دکتر ولگادو گزارش شده است. خانمی که تحت تحریک مراکز لذت مغز بود، به هیچ وجه نمی توانست خود را کنترل کند. حالت او از آرامش متداولش به یک حالت از خنده های ریز ناشی ارز سرخوشی و خنده تغییر می یافت. او فقط می توانست احساسی را که داشت تشریح کند "احساس خارج لذت بخش بدن". بیمار دیگر که معمولا ساکت بود، ناگهان چنین جمله هایی را فریاد می کشید "هی! وقتی این را به من می دهی، می توانی بیشتر نگاهم داری" و این در حالی بود که مراکز لذتش تحریک شده بود.(۱۵)

 نگارنده اکنون پس از معرفی و توصیف این ایدئولوژی، می خواهد از اندیشه ی ترابشریت و گذار از انسانیت به پساانسان بودن دفاع کنم. طبیعت ظالم است. عده ای را کور، کسانی را با سندروم داون و کسانی چون هاربیسون را کوررنگ به دنیا می آورد. آیا باید به ظلم های طبیعت تن داد. متفکران دارای تکنوفوبیا(فناوری هراسی) از پاسخ بدین سوال فرار می کنند. اگر تکنولوژی و تغییر طبیعت و تسلط بر آن نباید باشد، پس کسی مثل هاربیسون چگونه مشکل کوررنگی اش را می توانست حل نماید؟ فروید می گوید که ریشه ی بسیاری از جنایات عقده های جنسی است. کسی که خوب نمی تواند ارتباط برقرار نماید یا بسیار منزوی است، نیازهای جنسی اش را چگونه برطرف نماید. آیا بد است به جای آن که به خاطر عدم ارضای نیازهای جنسی اش مشکلات روحی پیدا کند، با همان پالس های الکتریکی به ارضای جنسی برسد؟ انسان خردمند در برابر موانع سعی می کند به جای تسلیم یا افسردگی، آن موانع را دور زد و آن افراد دارای مشکلات ارتباطی چنین می توانند مشکل شان را دور بزنند.

اگر تکنولوژی به این سطح نمی رسید، استعداد افرادی اتیستیک که بعضا در بستن بند کفش و انجام کارهای روزمره شان مشکل دارند ولی استعداد و هوشمندی عجیبی در کارهای علمی، محسبات پیچیده ی ریاضی و برنامه نویسی دارند، چگونه استعدادشان کشف می شد و از جامعه حذف نمی شدند؟ از این نوع افراد می توان کیم پیک مشهور به مگامنابغه را نام برد که فیلم مرد بارانی (rain man) بر اساس زندگی او ساخته شده است.(۱۶)

به نظرم تنها ایدئولوژی ای که قصد دارد مشکلات انسانی را به طور ریشه ای حل نماید، همین ترابشریت است. ما این مشکلات را داریم چون انسان هستیم! ژن های ما و هورمون ها و ساختار مغزی مان باعث مشکلات بسیاری در تاریخ زندگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مان شده است. رفتارهای ما توسط مغز و هورمون های ما تعیین می شود. باید پساانسان شویم تا این مشکلات مان را حل کنیم. یعنی باید در ساختار مغز و ژنتیک و هورمون های مان تغییر ایجاد کنیم. یک بار فرگشت چنین تغییر بزرگی را در ما به وجود آورده و ما را از انسان های نئاندرتال بدوی به انسان های هوموساپینس هوشمند تبدیل کرده به طوری که هوموساپینس ها و نئاندرتال ها به دو گونه ی متفاوت بدل شدند که دیگر امکان آمیزش برای شان مقدور نبود، یک بار دیگر باید تغییری بنیادین در گونه ی انسانی به قصد فائق آمدن بر مشکلات و محدودیت هایش توسط خود به کمک علم و فناوری صورت بگیرد. فمنیست ها فریاد می زنند و از سرکوب شدن حقوق شان توسط مردان می گویند. در حالی که این ظلم را طبیعت به آنان کرده به خاطر تفاوت های فیزیولوژیک شان با مردها و راه کار تسلط بر این مشکل، تغییر فرایند زیستی تولید مثل است. در قدیم الایام در عصر شکار، دیدند که اگر زن به شکار برود، بچه اش معمولا در اثر چنین تحرکاتی سقط می شود و چنین شد که در تقسیم کار، کار بیرون و شکار را به مرد و کار خانه و نگه داری از بچه را به زن دادند. ریشه ی تبعیض علیه حقوق زنان همین است و اندیشه ی پساجنسیت گرایی سعی در حل این موضل دارد.

پساجنسیت‌گرایی (Postgenderism) جنبشی اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی به منظور جنسیت‌ زدایی از نوع بشر و جامعه انسانی است. پساجنسیت‌ گرایان بر این باورند که از طریق فناوری‌ های زیستی پیشرفته و فناوری‌ های کمکی تولید مثل می‌ توان کاری کرد که تفاوت‌ های جنسی و زن و مرد بودن در نوع بشر در آینده برچیده شود. هواداران این جنبش بر این باورند که وجود نقش‌ های جنسی مختلف در جامعه، و دسته‌ بندی‌ های جنسیتی برای فرد و جامعه مضرند. با پیشرفت فناوری‌ های کمکی تولید مثل، هواداران این جنبش بر این باورند که در آینده‌ای نزدیک هر فرد، چه زن و چه مرد، قادر خواهد شد بدون داشتن سکس تولید مثل کند و از این رهگذر، نیاز به دسته‌ بندی‌ های جنسی نیز در جامعه از میان می‌ رود. پساجنسیت‌گرایی از شاخه‌ های ترابشریت است.(۱۷)

 

زن باردار در دوران نزدیک به زایمانش نمی تواند به خوبی کار کند و پس از زایمان هم در اداره ی امورش دچار مشکل می شود و نیاز به استراحت دارد و اگر توجه زیادی به او نشود دچار افسردگی می شود. زن هنگام قاعدگی اش نمی تواند به خوبی قبل کارهایش را انجام دهد و نیز دچار سندروم PMS (نشانگان پیش از قاعدگی) می شود که در طی آن دچار افسردگی و بداخلاقی می شود. این مسائل در تبعیض های علیه زنان بسیار تاثیرگذار بوده اند و دلسوزان حقیقی حقوق زنان که به دنبال حل ریشه ای تبعیض علیه زنان هستند باید به فکر حذف موارد مذکور به کمک علم و فناوری باشند.

 

بسیاری از انسان ها به طور ژنتیکی سایکوپات (ضداجتماع) به دنیا می آیند و میل شدید به رفتارهای هنجارشکنانه و ضداخلاقی دارند و در این ها دست زدن به اموری چون دزدی، قتل و زنای به عنف بالاست. به جای توصیه های جامعه شناسانه و آموزه های روان شناسانه بهتر است که روی اصلاح ژن های این افراد و جراحی مغز اینان برای سلامت جامعه کار نمود.

 

بنده در این مطلب مشتی از خروار دفاعیاتی از اندیشه ی ترابشریت را مطرح نمودم.

 

تقدیم به ایزاک آسیموف، نیل هاربیسون و F.M 2030

 

   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -   -

 

ارجاعات

 

1)

 

http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Transhumanism&oldid=501586618

 

۲)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA

 

۳)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA

 

۴)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%E2%80%8C%D8%A7%D9%85_%DB%B2%DB%B0%DB%B3%DB%B0

 

۵)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%E2%80%8C%D8%A7%D9%85_%DB%B2%DB%B0%DB%B3%DB%B0

 

۶)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%E2%80%8C%D8%A7%D9%85_%DB%B2%DB%B0%DB%B3%DB%B0

 

۷)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA

 

۸)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%AF

 

۹)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%AF

 

۱۰)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%84_%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86

 

۱۱)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%84_%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86

 

۱۲)

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%84_%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86

 

۱۳)

 

چگونه انسان ماشین می شود، گام بعدی در تکامل، دیوید روریک، ترجمه ی رضا امیررحیمی، انتشارات روشنگران، چاپ اول، بهار ۱۳۷۱، صفحه ی ۱۳

 

۱۴)

 

چگونه انسان ماشین می شود، گام بعدی در تکامل، دیوید روریک، ترجمه ی رضا امیررحیمی، انتشارات روشنگران، چاپ اول، بهار ۱۳۷۱، صفحه ی ۱۹۹

 

۱۵)

 

چگونه انسان ماشین می شود، گام بعدی در تکامل، دیوید روریک، ترجمه ی رضا امیررحیمی، انتشارات روشنگران، چاپ اول، بهار ۱۳۷۱، صفحه ی ۲۰۰

 

۱۶)

http://iranautism.ir/pages/page.php?id=105

۱۷)

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C

/ 1 نظر / 67 بازدید
حسین علی اکبر

به نام الله با سلام جالب بود. سپاس.