روان شناسی زرد و مشکلات اختیارباوری

ک نکته ی مهم در تشخیص روان شناسی زرد و عمه درمان گرانه و شبه علمی از روان شناسی علمی:


روان شناسی علمی نمی گه "خودت" مقصری! چون "خود" یک مفهوم فلسفیه نه علمی. "خود" اصلا جایگاهش کجاست؟ نیمکره ی چپ مغز که نیمکره ی تفکر است و شاید جایگاه خود آگاهی آن جا باشد یا جسم پینه ای در مغز که باعث ارتباط و انتقال اطلاعات دو نیمکره می شوند و کسانی که جسم پینه ای شان برداشته می شود، افرادی دوشخصیتی می شوند؟


اما روان شناسی علمی آن قدر به شکل مبهم و عامیانه بر مفاهیمی که خودشان بسیار مبهم و نامعلوم هستند مانند "خود" (self) مانور نمی دهند.


در رویکرد عمه درمانی مدام گفته می شه که تو "خودت" باید بخای تا بهت کمک بشه! تو "خودت"ی که می تونی به "خودت" کمک کنی! و...


یک بار عمه درمان گران از خودشان بپرسند که بر فرض که "خود"ی وجود دارد و همه چیز به اراده و انتخاب همین "خود"ها بستگی دارد؛ خب چه چیزی باعث می شود که یک "خود"ی فرضا بخواهد که اوضاعش را تغییر دهد و "خود" دیگری نخواهد که اوضاعش را تغییر دهد؟ آیا باز هم جواب این است که چون خودشان نخواسته اند!؟ خب سوال من این است خب چرا خودشان نخواسته اند؟ این که عین سوال را به عنوان جواب مطرح کنیم، مغالطه ی مصادره ی به مطلوب است. مثل این است که پرسیده شود چرا الف؟ و جواب داده شود چون که الف! اگر این سوال معنادار است که پرسیده شود چرا خودهایی هستند که نمی خواهند یا نمی توانند، آن گاه بایستی پاسخ آن را در اموری بیرون از همین مفهوم خود جست. یعنی عوامل بیرونی و جبری. مثل ژنتیک، نوع کارکرد مغزی، تربیت، تجارب فردی، فرهنگ خانوادگی و اجتماعی، سیستم آموزشی و حکومتی.

به یاد دارم که سال دوم دبیرستان بود که دبیر تاریخ مان بحثی را گذاشت درباره ی تفاوت پدیده های طبیعی یا انسانی(شخصا چنین مرزبندی ای را قبول ندارم چرا که انسان هم یک موجود طبیعی، زیستی و حتی ماشینی است و نتیجتا به علوم انسانی مستقل از علوم طبیعی و تجربی باور ندارم) که از نکاتی که هم بچه ها و هم دبیر بر روی آن درمورد تفاوت انسان و پدیده های طبیعی تاکید ورزیدند، اختیار داشتن انسان بود. من این نظر را به چالش کشیدم و به دبیر تاریخ مان گفتم که بر فرض که ما اختیار داشته باشیم اما فرض "اختیار"، در تبیین هر چیزی مستلزم تعلیق علم می باشد. شما می توانید به شکل علی-معلولی و جبری (deterministic) علت استبداد در جوامع شرقی را تبیین کنید و بگویید که کم آبی و خشکی علت آن بوده است زیرا این مسئله باعث نیاز به وجود حکومت مرکزی قدرتمند و پراختیار برای توزیع مناسب آب بوده است که این خود یک عامل "جبری" جغرافیایی است و حتی اگر تبیین تان غلط باشد، شما حرف علمی زده اید و با شواهد حرف زده اید ولی خیلی راحت و بدون بررسی شواهد تجربی می توانید بگویید که چون جوامع شرقی "خود"شان "خواسته اند" که جوامع استبدادی باشند، پس جوامعی استبدادی می باشند! که این سخنی بدون شواهد تجربی و غیرعلمی است. یکی از تفاوت های علم و شبه علم این است که در علم شما نمی توانید با یک نظریه همه چیز را توضیح دهید اما در شبه علم می توانید. مارکسیسم شبه علم است چرا که به دنبال این است که هر پدیده ی انسانی و اجتماعی را با جبر تاریخ و تضاد طبقاتی توضیح دهد. تبیین اختیارگرایانه هم شبه علمی است چرا که می توان با آن به راحتی هر پدیده ی انسانی و اجتماعی را تبیین نمود و بدین خاطر است که به قول مایکل شرمر و دیگر شک گرایان علمی(این متقاوت با شک گرایی فلسفی است) در دنیای علم فیزیک هم باید به عناوینی چون "نظریه ی همه چیز" به دیده ی شک و انتقادی نگریست.

استدلالات من بدین معنا نیست که جبر صحیح است و اختیار غلط بلکه ناظر به این است که در صورتی می توانیم تبیین علمی و مبتنی بر آن تجویز علمی برای هر چیزی نماییم که فرض اختیار را در کار علمی مان در پرانتز بگذاریم و جبر را موقتا و در کار علمی مان فرض نماییم. بدین سان نگارنده بین "جبرانگاری متافیزیکی" و "جبرانگاری کاربردی" تفاوت قائل می شود. "جبرانگاری متافیزیکی" به معنای داشتن این جهان بینی است که هر آن چه برای انسان اتفاق می افتد، ناشی از جبر و نداشتن اراده ی آزاد است ولی "جبرانگاری کاربردی" تنها به مثابه یک "روش" است نه جهان بینی. روشی که می تواند با فرض جبر حتی اگر قائل به جبر متافیزیکی نباشیم، می توان دست به تبیین های علمی زد و این فرض را برای تجویز، کاراتر از فرض خلاف آن در نظر گرفت یعنی مثلا می توان برای افسردگی، از عواملی جبری چون بر هم خوردن تعادل بیوشیمیایی مغز و عدم توازن ناقل های عصبی(neuron transmitter) و خطاهای شناختی ناشی از نوع تربیت و تجارب تان نام ببرید و بر اساس آن داروهایی را تجویز کنید و این را فرض بگیرید که خود فرد در افسردگی اش مقصر نبوده و با آن فرد روان درمانی شناختی-رفتاری انجام دهید. یک روش هم آن است که به او بگویید خجالت بکش! نیمه ی پر لیوان رو ببین! بهشت زیر پای مادران است(فروید بسیاری از مشکلات و نابهنجاری های روانی را ناشی از تربیت غلط مادران می داند و از دلایلی که فمنیست ها میانه ی خوبی با فروید ندارند همین می باشد.) این روزها صدا و سیما آخوندهایی را می آورد که درباره ی سلامت روان و نحوه ی همسریابی صحبت می کنند و انگار نه انگار آن هایی که واحدهایی چون فیزیولوژی اعصاب و روان شناسی تجربی و آمار و... را با زحمت پاس کرده اند، زحمت شان ارزشی دارد! همان طور که اشاره کردم، "جبرانگاری کاربردی" همان گونه که یک روش است، به مثابه یک روش "کارا" هم می باشد. به عنوان مثال روان شناس یا روان شناس نما یا عمه درمان گر یا آخوندی به شما بگوید که نیمه ی پر لیوان را ببین! اما او نمی تواند به شکل عینی و دقیق بگوید که چه کار بکنید تا بتوانید نیمه ی پر لیوان را ببینید. گیج تان می کند. اما کسی که دارو تجویز می کند یا برای تان روان کاوی انجام می دهد، دقیقا می گوید که چه نوع داروهایی را به چه اندازه و به چه مدت مصرف کنید یا دقیقا برای شما در کودکی چه اتفاقاتی افتاده است و چرا این احساسات خاص را اکنون دارید تا شما آن ها را در سطح ناخودآگاه تان حس نمایید. ممکن است یک روان شناس زرد به شما بگوید توکل به خدا کن اما این شاید اگر اثری داشته باشد، تنها برای باورمندان به خدا مفید باشد اما آن روان شناسی ای که بر اساس "جبرانگاری" تبیین و تجویز می نماید، می تواند هم برای دین دار و هم برای بی دین تجویز نماید.

تفاوتی که من بین "جبرانگاری متافیزیکی" و "جبرانگاری کاربردی" قائل شدم، شبیه به تفاوت "طبیعت گرایی (naturalism) متافیزیکی" و "طبیعت گرایی کاربردی" است. طبیعت گرایان متافیزیکی اعتقاد دارند که چیزی فرای جهان طبیعی وجود ندارد، از این رو ارواح، اجنه و خدایان وجود ندارند. طبیعت گرایان کاربردی به طبیعت گرایی به عنوان روشی کارا می‌نگرند و در آن حقیقت مطلقی نمی‌بینند. به این معنا که طبیعت‌گرایی در حال حاضر بهترین جواب‌ها را به ما داده است و بیش از هر تلاش دیگر بشر، با داده‌های تجربی می ‌خواند. در حالی که گزارشات مرتبط با رویدادهای فراطبیعی، غیر مستقیم، نامعتبر و غیر قابل اعتمادند و تا کنون کسی نتوانسته آنها را به صورتی که برای جامعه‌ی علمی قابل قبول باشد مستند سازی کند. پس طبیعت گرای کاربردی می تواند قائل به ماورا باشد اما آن را در کار علمی اش دخالت نمی دهد. همین طور جبرانگار کاربردی می تواند قائل به این باشد که چنین نیست که انسان اختیار ندارد ولی در تبیین امور انسانی، رفتارها و باورهای انسان را با عوامل جبری توضیح می دهد. در دوره ی روشنگری متفکرانی مانند ولتر و بیکن استدلالاتی در جهت حذف نیروهای فراطبیعی در توضیح جهان ارائه کردند. این گرایش در کار لاپلاس به نام «مکانیک سماوی» خودش را نشان می دهد که در پاسخ یکی از دوستانش که از او پرسید بود "چرا اسمی از خدا در کتابت نیاورده ای؟ گفته بود: "به آن فرضیه احتیاج نداشتم". این به این معنی نیست که لزوما لاپلاس خداانکار بوده است.

در طول تاریخ علم، دانشمندانی چون نیوتن بودند که وقتی که در تبیین های علمی شان به خطاهای محاسباتی برمی خوردند، می گفتند این جا خداست که در طبیعت دخالت می کند و از هرج و مرج در نظام طبیعت جلوگیری می کند. این گونه خدا به خدای رخنه پوش مشهور گشت. خدایی که بخواهد ضعف معرفت انسان را بپوشاند جای این که انسان اعتراف به خطا بودن معرفت و نیز برخی محاسبات و پیش بینی های علمی اش بکند. همین تاریخ علم نشان داده که پس از مدتی می توان تبیین و پیش بینی علمی بهتری کسب نمود به جای آن که متوسل به خدای رخنه پوش شد. همین رخنه پوشی درطول تاریخ درباره ی تبیین امور انسانی هم وجود داشته است. دو مفهوم کلیدی که بسیاری از عوام و بعضا متفکرین بدان ها برای رخنه پوشی در تبیین های ضعیف شان از انسان ارائه می دهند، یکی روح است و دیگری اختیار. برای مثال یکی از دلایل وجود روح پدیده ی چندپارگی شخصیت دانسته می شود که در آن شما دارای چند شخصیت با نام های مختلف هستید و هیچ کدام از آن ها از دیگری مطلع نیست! اما چرا باید در تبیین امور مادی که پدیده های انسانی نیز، گونه ای از همین ها می باشند، تا به مشکل برخوردیم، شتاب زده متوسل به مفاهیم و موجوداتی عجیب و مبهم و غیرمادی مانند روح شویم؟ بهتر نیست صبر کنیم تا بعدا تبیین علمی بهتری بتوانیم برای پدیده ی مورد نظرمان پیدا کنیم؟ به عنوان مثال شما ممکن است کسی را ببینید که با یک دستش مشغول بستن دکمه های پیراهنش است و همزمان با دست دیگرش در حال باز کردن همان دکمه ها می باشد؛ در این جا می توانید به طور شتاب زده بگویید که دو روح در بدن این شخص موجود است که هر کدام شان به کار خودشان مشغول هستند در حالی که واقعیت این است که این افراد جسم پینه ای مغزشان از کار افتاده اند یا برداشته شده اند. همین طور که این پدیده ای که ممکن است به نظر بیاید که به خاطر وجود روح است اما امروزه به طور علمی اثبات شده است که علت مغزی دارد، برای پدیده هایی چون چندپارگی شخصیت هم الزامی وجود ندارد که این ها بر خاطر وجود روح باشند و بهتر است مانند همان پدیده، تلاش برای یافتن علت مادی نماییم. اختیار هم همین گونه است. رفتارهای انسان به قدری پیچیده اند که نظریه پردازی و حتی توصیف محض آن ها کار خیلی طاقت فرسایی است. همین که هم اکنون من در تکان دادن انگشتانم و ضربه زدن با آن ها برای تایپ کردن این پست مطلب برای شما خوانندگان عزیز هستم، معلول هزاران عامل جبری است که در مباحث انگیزش و هیجان، روان شناسی شناختی و علوم متنوع بسیاری مطرح می شود ولی به جای همین زحمت دادن ها به خود برای تلاش برای به دست دادن تبیینی هر چند ناقص، می توان خود را راحت کنیم و در یک کلام بدون هیچ مشاهده و زحمتی بگوییم "اراده کردم و خواستم که تایپ کنم، پس تایپ کردم"!!! و از همین، روان شناسی ای ناکارآمد و عوامانه بسازیم!

/ 4 نظر / 36 بازدید
سفالگر

خب راستش در روان درمانگری انچه اولا و بذات اهمیت دارد حل کردن مشکل فرد است نه کشف قائدۀ علمی. لزوما هم کسی نمیخواهد دلالیل مادی را نادیده بگیرد اما اینکه اینهمه بر خود شخص تاکید میکنند برای افزایش قدرت اوست. چون اگر بیایید و به او بگویید مادرت در کودکی با تو رفتار خوبی نداشته است و پدرت برایت وقت نمیگذارد و معلمها استعدادهای تو را نفهمیده اند پس تو افسرده شده ای و این عوامل قهرا هم باید به افسردگی ات بیانجامد و بعد کاری هم به این نداشته باشیم که خب حالا چه باید کرد، فقط فرد را افسرده تر میکنیم! چون نه او میتواند رفتارهای مادرش در کودکی را تغییر دهد، نه با این اطلاع او رفتار پدرش درست میشود و نه معلمان مدرسه توبه کنان از او عذرخواهی خواهند کرد!!! اینهمه تاکید بر خود برای این است که فرد را از حصار عواملی که او را به ابن حالت رسانده اند و وی قادر به تغییرشان نیست رها کنند. منتها اینکه فرد با استفاده از چه چیزهایی میتواند به این قدرت برسد، بحث دیگری است و در انجا میتوانید بگویید که سازکارهای طبیعی افزایش این قدرت را به او یاد بدهید و او را خام و دستت نها به اراده کردن تهییج نکنید. چون اگر اینطور میشد خودش تاکنون

منوچهر

اقای خامکی مطلب خوبی بود . در واقع فلسفه علم روانشناسی بود . البته بنظرم مسئله خیلی جای بسط دارد و سوالات زیادی وجود دارد . علی ای حال تقکربرانگیز بود . چند اشکال هم به ذهنم امد که از انها میگذرم چون باید روی ان اشکالات فکر کنم .

رایحه،زهرا،نازنین،تارادخت

سلام وبلاگ پر محتوایی دارید ممنون میشیم اگه به وب ماهم بیاین و نظر بدین ما برای شرکت در جشنواره ملاصدرا این وبلاگو طراحی کردیم و برای برنده شدن به تعداد کامنت بالا نیاز داریم ممنون