ساختار مغالطه ی "توسل به صاحب استدلال"

شخص یا کتاب x، دیدگاه y را اثبات یا رد کرده است پس y صحیح یا مردود است.
چنین سخنی مغالطه است زیرا بدون آن که استدلال صاحب استدلال را بگوید، صرفا از این که برای عقیده ای استدلال وجود دارد، استنتاج می کند که پس این عقیده صحیح است حال آن که خود آن استدلال ممکن است مغالطی باشد.
تفاوت این مغالطه با مغالطه ی شخص ستیزی و توسل به مرجعیت آن است که در این مغالطه از این که یک شخصی "خاص" یک مدعایی را مطرح کرده است، استنتاج می شود که آن عقیده غلط یا درست است در صورتی که در مغالطه ی توسل به صاحب استدلال، از این که شخصی حتی گمنام برای عقیده ای استدلال آورده است(نه این که صرفا مدعایی را مطرح کرده باشد)، فارغ از بیان چیستی و سنجش درستی استدلالش، استنتاج می شود که پس آن دیدگاه صحیح است. به طور نمونه:
-علامه ی طباطبایی برای متناقض بودن خلق از عدم استدلال دارد پس خلق از عدم تناقض دارد پس غلط است.
-سراج: آمریکا کلی در جهان استعمار کرده است.
رضا: این سخن غلط است زیرا استعمار به معنای تشکیل حکومت در کشور های مورد تجاوز است اما آمریکا مانند انگلستان بعد از حمله و اشغال نظامی به تشکیل حکومت های دست نشانده که به طور قانونی و رسمی، فرمانده ی حکومت توسط دولت آمریکا تعیین نشده باشد، نپرداخته است.
سراج: کتاب تاریخ استعمارگری های آمریکا رو بخون!
محمد: تز فیزیکالیسم به فرت رفته است! کتابی درباره ی معیوب بودن این نظر نوشته شده است!
-امروزه مقالات و کتاب های فراوانی در رد دیدگاه مطلق انگاری ارزش ها نوشته شده اند.
نام این مغالطه، جعل نگارنده است.

/ 0 نظر / 32 بازدید